تبليغاتX
بروسلی امپراطور قلب ها


بروسلی امپراطور قلب ها

بی تو باتو بودن شده شب و روزم بی تو اما یادت بامنه هنوزم

سلام!

داستان سریال بروسلی از آذر ماه از شبکه دوم سیما پخش شد...

در این سریال سرگذشت و زندگی بروسلی از آغاز تا پایان نمایش داده میشود

 شرح مختصری از این سریال رو از "پایگاه اینترنتی شبه دوم سیما" رو گرفتم:

«بروس لي» با نام مستعار « لي جان فان» فرزند يك خانواده گوانگ جويي است. وي در سال 1940 در آمريكا متولد شد و در سال 1973 در هنگ كنگ فوت نمود. بروس لي در مدت كوتاه عمر خود، شگفتي هاي زيادي در دنياي هنرهاي رزمي به وجود آورد و ...


تاريخ ها و زمان ها :

   

20-03-1389

تاريخ پايان پخش :

29-08-1388

تاريخ شروع پخش :

1540

مدت كل :

35

مدت قسمت :

44

تعداد قسمت :


ويژگي هاي برنامه :

داستاني

قالب :

سريال

ساختار :

توليدي

نوع توليد :

مخاطب :

بزرگسال

گروه سني :

بزرگسال

نوع مخاطب :

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:41 توسط بیتا| |

سلام!

عکسهای ویژه ای براتون آماده کردم! خیلی توپن!

یه سری عروسکن!!!خیلی خوشملن...

اولیشون!


نی نی



موشی یه موش واقعی!!!


و یه نقاشی از یه زرافه ی خوشگل




و خانواده ی گاو ها! مــامیلو مامالو و جدی!!!


و یه موش خوشگل! موشک! یعنی موش کوچک!!!


و گامبو خرس خشن!!!


و بدرود!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:31 توسط بیتا| |

سلام!

چه خبر؟

چه احول؟

چه اخبار؟

 

بذارین اول اول از همه براتون یه عکس از مصطفی زمانی یا همون یوزارسیف معروف خودمون بذارم که

یه طراحیه و اینو بهاره بهم داد که بذارم

d,chv

 

و دومین عکس از امپراطور قلبها: بروسلی!

burusli!

 

burus

 

و یه عکس از...!

hossein akbari va...

 

akbari

 

 

و بدرود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 20:24 توسط بیتا| |

                 

 

سلام! سلام سلام!

چه اخبار؟!

چه احوال؟!

دیروز دیدین؟! تبلیغ فیلم ...

فیلم...!

سريال "روزی بود روزی نبود"

با بازی حسین اکبری!

از شبکه یک!

فکر کنم از شنبه...!

هر روز!

ساعت ۱۹:۳۰!

وای! خبر خوبی بود؟! میدونم!

کسایی که این آپ رو میخونن!

خواهش میکنم! همین الان برای موفقیت حسین اکبری دعا کنید!

 

"حسین اکبری! ایشالا همیشه موفق باشی..."

دوستون دارم!

تا بعد...

بدرود

bay bay!

bye bye!

                   

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 14:7 توسط بیتا| |

سلام!

چه احوال؟!

چه اخبار؟!

چه ...؟!

خیلی وقته که درگیر وبلاگ عصر بخیرم هستم و خودتونم درکم کنید که برای رسیدن به هدف والا! باید

تلاش کنم!!!

راستش وقت نکردم تو این مدت عکس آماده کنم اما این عکس قشنگیه که قبلا تو وب عصر بخیر بوده:

asr khosh!

 

asr bekheir

 

راستی قالب جدیدم خوبه؟!

دوستان! مصاحبه ای که با حسین اکبری کردم برای وبلاگ عصر بخیر همون چیزی بود که در آپ های قبل

مژده میدادم!

این مصاحبه واقعا برام با ارزشه...واقعا...

بیتا با رنگ بنفش

حسین اکبری با رنگ صورتی

سلام اول یه تشکر برای اینکه قبول کردید مصاحبه کنید! شروع کنیم مصاحبه رو؟!

شروع کنید!

اگه خودتون  بخوایید با حسین اکبری مصاحبه کنید اولین سوالی که میپرسید چیه؟

اولین؟......رمز موفقیتت چی بود؟

خب چی بود؟!

۱.توکل به خدا ۲.توکل به خدا ۳.توکل به خدا ۴.دعای مادرم ۵.تلاش خودم

شما عرصه ی بازیگری رو بیشتر دوست دارید یا اجرا؟

بازیگری،اجرا رو هم دوست دارم....بازیگری یه حس قشنگی داره،اجرا هم همینطور! زنده است...

اوایل بازیگری ولی حالا عاشق اجرام!

از قیافه خودتون خوشتون میاد؟!

خدا رو شکر!

اگه یه روزی تو خیابان یه نفر ازتون انتقاد تندی کنه شما چی جواب میدین؟!

اول دلیلشو میپرسم بعد با ملایمت جواب میدم. اگه درست بوذ میپذیرم اگه درست نبود هم میپذیرم!

چون نظر مخاطب محترمه!

خیلیا میگن شما ادای محسن افشانی رو درمیارید،نظزتون چیه؟!

من ادا در نمیارم....شاید خیلیا گفتن ولی اخلاقیاتمون تو یه مایه است.

سخت ترین سوالی که ازتون پرسیدن؟!

سخت ترین....یادم نیست!!!

شما چقدر تجربه بازیگری دارین؟

من از سال ۸۲ وارد تئاتر شدم و چند تا تئاتر حرفه ای،فیلم و سریال بازی کردم و یه سزیال هم در سال

۸۱. سریال های بهار دل  که کار نوجوان بود،گل بارون زده که از همه معروف تره و ستیز پنهان که نقش

پسر آقای فرجاد رو بازی میکردم. و یه سرا آماده پخش: روزی بوذ روزی نبود که قراره به زودی پخش بشه.

و کدوم رو بیشتر از همه دوست دارید؟

گل بارون زده...چون با خانم قاسمی،آقای رضا بابک و داوود رشیدی و زهیر یاری همبازی بودم.

از وقتی اومدین برنامه چند درصد پیشرفت داشتید؟

خیلی....۶۰،۷۰٪ بیش از روال عادی.

اگه میخواستین اسمتون رو انتخاب کنید چی انتخاب میکردین؟!

اسمم؟.....(فکر میکنه) همون حسین!

جواب سوالایی که مپرسم راست میگید دیگه؟!

نه! دروغ میگم! خب راست میگم دیگه!!!

شما فیلم کوتاه هم ساختید؟

بله

به عنوان مخاطب به اینا نمره بدید:

حسین اکبری: تا حالا ۵،۶ میدادم ولی الان به جرئت ۱۸

سهیل محزون:۱۸

فرشاد حسن پور: ۱۸

دکور قدیم: طرح های قشنگی داشت اما کروماکی بود پس ۱۲،۱۳

دکور جدید:۲۰

 و ململ:۱۶

خیلیها به شما لقب سه تفنگدار رو دادن ،شما دوست دارید کدوم باشید؟!

فرقی نداره

و بین دالتون ها؟

اسماشون رو نمیدونم

و لاکپشت های نینجا؟!

اونی که آقای سعید شیخ زاده صحبت کرده.

لئوناردو؟! آبیه؟!

بله....همون!

 و به عنوان آخرین سوال: نظرتون راجب "خدا" چیه؟

خدا یه عالم قشنگه...دوست داشتنه...حس کردنیه...هنیشه خدا رو شکر میکنم.

بازم ممنون که قبول کردید مصاحبه کنیدو حرف آخرتون برای ما طرفدارای عصر بخیری؟

همتونو دوست دارم! پیروز و پایدار باشید!

 

 

وای! خوندید؟!

 

 

و چند لطیفه:

يه اسبه زنگ ميزنه سيرک ميگه با مدير سيرک کار دارم . گوشي رو ميدن به مدير

سيرک اسبه بهش ميگه آقا من کار ميخوام.مديره ميگه کار نيست.اسبه همينطور اصرارميکنه مدير هم انکار تا آخرش مديره ميگه کشتيمون.حالا چه کار بلدي؟

اسبه ميگه احمق دارم باهات حرف ميزنم!

به غضنفر ميگن عجب مملکت خر تو خري داريم ميگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازي هيچکي نفهميد!


غضنفر آهنگ خالي گوش مي کرده ميزنه زير گريه ميگن چرا گريه مي کني؟ با بغض ميگه آخه خوانندش لاله!


ميخه ميفته تو آب زنگ مي زنه در ميره!

 

حسین اکبری! دوست داریم! موفق باشی!

بدرود

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:46 توسط بیتا| |

سلام! دوستای گلم خوبین؟! دلم براتون تنگ شده بود گفتم آپ کنم!

چه اخبار؟! چه اعمال؟! خوبین دیگه؟!

راستی راستی راستی!!!! من تا چند وقت دیگه یه چیز توپی میذارم وب عصر بخیر بچه هام که حداقل برای خودم

یه ارزش واقعا زیاد و خاصی داره! نمیگم که زرنگین؟!

اگه دوست داشتین 21یا22خرداد بیاین وب عصر بخیرم که تو پیونداست! طرفدارای حسین اکبری که حتما برن...!!!

راستی یه عکس که نه یه چیزی درست کردم...این شما اینم TMNT(teenage mutant ninja turtels)yes:



و تا درودی دگر بدرود....

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:38 توسط بیتا| |

سلام! اطلاعات کمی که خیلی وقت پیش تو وب عصر بخیرم بود...

متولد ۱۸ آذر ۶۷

پشت کنکوری!

دیپلم بازیگری

سریال بازی میکنن

یکیش گل بارون زده

و تئاتر هم کار میکنن

یکیش در قاب ماه

نه استقلالی نه پرسپولیسی

بی علاقه به فوتبال

یه آدم گل!!!

 

 

عکس:

majale soroosh

 

www.asr-bekheir-bacheha.persianblog.com

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:41 توسط بیتا| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:30 توسط بیتا| |

سلام!

تولدتون مبارک!

آخ ببخشید تولد شما نیست که! کی میتونه بگه تولد کیه؟!

صغری:خانم اجازه!؟تولد براد پیته؟!

-ای خدا بگم....استغفرالله!

کبری:خانم خانم تولد عید ماست؟!

-مثه اینکه کلاه قرمزی زیاد میبینی! نه خیرم!

اقدس:خانم خانم ما فهمیدیم بگیم؟!

-بگو!

اقدس:مثبت میدین؟!

-بگو بچه پر رو! وگرنه جریمه میشی!

اقدس:تولد یه گله! یه پسر با اخلاق و مهربون که کارش رو تو تلویزیون از اجرا شروع کرد...

از برنامه سلام بهار...بعد بوم سفید...بعد فیلم ترانه مادری...و بعد هم...

-اه! قصه نباف! بگو کی؟!

اقدس:همه میدونن شما نمیدونین؟!

-میگی یا جریمه؟!

اقدس: امروز تولد نوگل تلویزیون ایران محسن افشانیه!

-آفرین!

حالا همه بخونین!

           تولد تولد تولدش مبارک! مبارک مبارک تولدش مبارک!

                                                  بیاد شمع ها رو فوت کنه تا حالا حالا ها زنده باشه!

           تولد تولد تولدش مبارک! مبارک مبارک تولدش مبارک!

بچه ها همه برپا که خود آقای افشانی داره میاد!

بچه ها:هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا!هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا!

محسن:سلام سلام سلام سلام! خوبین؟ مرسی واسه این جشن کوچولو اما پر صفاتون!

بچه ها:خواهش! کجاش رو دیدین کوچولو؟!

محسن:همه جاش رو دیدم! کادو مادو هاتون رو بدین من برم!

بچه ها: چشماتونو ببنیدین!

و محسن چشاشو میبنده و یکهو بچه ها یه جعبه گــــــــــــــنده (خیلی خیلی گنده!)میارن جلوش!

-چشماتو باز کن!

محسن:wow!عجب چیزی!

محسن در جعبه رو باز میکنه ولی یهو...!

کیوان:سلام محسن جونم!

ارسیا:سلام آق محسن!

عباس:سلام سلام!

احسان علی خانی:سلام محسنی!

سیاوش:سلام پویان!

محسن:س...س....س...سل....سلا...سلام!شما اینتو چی کار میکنین؟!

-ما با اصرار زیاد بچه ها اومدیم تا بشیم کادوی تو!

-ای بخشکی شانس! از بچه گی کادو هامون عروسک حیوانات بود حالا...!

ولی بچه ها فضا رو شاد کردن و با پخش یک موسیقی زیبا و سنتی از افتخاری جشن بر گزار شد!!!

 حالا بچه هایی که این متن رو خوندین همه با هم بخونین:

            تولد تولد تولدش مبارک! مبارک مبارک تولدش مبارک!

                                                  بیاد شمع ها رو فوت کنه تا حالا حالا ها زنده باشه!

           تولد تولد تولدش مبارک! مبارک مبارک تولدش مبارک!

 

نظر ها رو پست پایینی بدین!

تا بعد

بدرود

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 17:37 توسط بیتا|

سلام! دیدین؟!

بالاخره ۳۰۰ تا نظر! اما منو دق مرگ کردین ها!!

خب بذارین یه خبر داغ داغ بدم! من یه وبلاگ زدم برای عصر بخیر بچه ها! خیلی خوب شده اما هنوز باید روش کار کنم!

www.asrbekheir.blogfa.com

اگه میخواید برین اون وبلاگ خوشمله روی عصر بخیر بچه هاکلیک کنین!

اما به خدا این وبلاگم رو ول نمیکنم! باور کنین!

چه خبرا؟ چی کارا میکنین؟! آقا منو گچل کردن این استقلالی ها! اصلا چرا هر چی استقلالیه میان اینجا؟!

دیدین که پرسپولیس ۳بر ۱ پیروز شد؟! اما استقلال چی؟!!!

خب بچه های گل گلاب! من اول بگم امروز جشن نیکو کاری بود رفتین؟! نه؟ چرا؟! من نتونستم برم...

امروز تو میدون نبوت چه خبر بود!!! شبکه ۵ و عصر بخیر بچه ها و...

ای بابا...من که نرفتم...

یه عکس باحال:

خوب بود؟!

اینم از...!:

خوب خوب بود؟!

چرا تو نظر سنجیم شرکت نمیکنید؟

                                     سال نو یعنی سال ۸۸یعنی سال گاو  مبارک!

                                                                                     

اینم گاو!

اینم یه متن دلهره آور!

در یونان قدیم محکوم را به چهار چوب بسته و شلاق می زندند ، به بینی آنها سرکه می ریختند و بر زخمهایشان سرکه و نمک می پاشیدند .

• در قدیم محکومین را زنده زنده می سوزاندند ، و برای تفریح اشراف ، محکومین را کباب می کردند ، مردان و زنانی را که روابط نا مشروع داشتند به سیخ می کشیدند .

• در ایران قدیم ، زبان را از حلق بیرون می کشیدند ، به چشم ها میل داغ می کشیدند ، پوست محکومین را کنده و پر از کاه می کردند .

• در قرون وسطی متهم به ضرب سکه را در دیگ می جوشاندند ، چهار دست و پای محکوم را به 4 است قوی یا به چرخ های گردون می بستند و با راندن اسب ها در جهت مخالف یا چرخاندن چرخ ها محکوم را شقه می کردند ، یا سرب گداخته بر گلوی او می ریختند ، مردان را از بیضه آویزان می کردند ، با قیف بر گلوی آنها آب می ریختند تا باد کند ؛ ( نادرشاه پس از کور کردن پسرش با تلمبه آب به شکم بیش از 10 نفر بست و آنها را ترکاند . )

• در کشور های اروپایی در قرون وسطی چشمان محکوم را با ناخن یا انبر در می آوردند ؛ ناخن ها را می کشیدند – در اسپانیا استخوان ها را می شکستند و مفاصل را از هم جدا می کردند – ریختن سرب گداخته در گوش و حلق و بینی مرسوم بود .

بقیه اش تو آپ بعدی!

جواب چند کامنت!

آقای حامد: مثل همیشه ممنون

انجمن تابلو یاب:نه،منبع من به خدا اونی نیست که فکر میکنین...الهام رو من نمیدونم کیه باور کنین

من درسته که حسین رو دوست دارم اما به کل طرفدار عصر بخیر بچه ها و مجری هاشم! داستان مچ گیریت هم خوب بود!بیوگرافی حسین تو وبلاگی که آدرسش تو  اول این آپه...

حسین اکبری!!!!!!!!: فقط یه چیز:

مهشاد :پیشنهادت قبول شد!

خب از همه تون که نظر دادین متشکرم!

تا بعد

بدرود

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 21:11 توسط بیتا| |


Design By : Night Skin